غریبه آشنا
گاهی خیال می کنم از من بریده ای
یا در پناه خاطره ای آرمیده ای
شاید درون مردمک چشم های من
قاب حضور عکس خودت را ندیده ای
گویا که لحظه ها به درازا کشیده اند
یا سال هاست فاصله ها را دویده ای
یا در عبور از همه ی جاده های دور
در آسمان آبی قلبم پریده ای
من آن کبوترم که پریدم ز بام تو
تو از برای صید دلم دانه چیده ای
بگذر ز خاطرات گذشته ؛ گذشته رفت
انگار نه دیده ای و نه شنیده ای …
پ ن : بای می - یعنی شعر از خودم است _
پ ن : به تاریخ ۲۳آذر ۱۴۰۳ سرودمش
پ ن : مرور خاطره ها را مرور لازم نیست ؛)
پ ن : عنقا شکار کس نشود دام باز چین .../ حافظ