غریبه آشنا

گاهی خیال می کنم از من بریده ای

یا در پناه خاطره ای آرمیده ای

شاید درون مردمک چشم های من

قاب حضور عکس خودت را ندیده ای

گویا که لحظه ها به درازا کشیده اند

یا سال هاست فاصله ها را دویده ای

یا در عبور از همه ی جاده های دور

در آسمان آبی قلبم پریده ای

من آن کبوترم که پریدم ز بام تو

تو از برای صید دلم دانه چیده ای

بگذر ز خاطرات گذشته ؛ گذشته رفت

انگار نه دیده ای و نه شنیده ای …

پ ن : بای می - یعنی شعر از خودم است _

پ ن : به تاریخ ۲۳آذر ۱۴۰۳ سرودمش

پ ن : مرور خاطره ها را مرور لازم نیست ؛)

پ ن : عنقا شکار کس نشود دام‌ باز چین .../ حافظ

من زهر تنهایی چشان …

ساعت ۰۰:۲۰ ر. م پیام داد که ما مرزیم ؛

من موندم و بچه ها و خاطره ها و البته تنهایی :(

کاش میشد دوباره تنهایی برم مشهد...

‌پ ن :

تنهایی ام را با کسی قسمت نخواهم کرد

یکبار قسمت کردمش چندین برابر شد

پ ن :

این محنتی که می کشم از تنگی قفس

کفران نعمتی ست که در باغ کرده ام

خواستن توانستن  است / نیست

زندگی بی رحم‌ تر از اونه که هرچی میخوای جلوت بذاره!

اینم بدون تو این دنیا …

تو تنها کسی نیستی که دلش شکسته …

به اونچه میخواستی نرسیدی …

اصل تو این دنیا “نرسیدن “ ه !

برسی عجیبه .

پ ن : بخشی از دیالوگ بزرگ آقا خطاب به شهرزاد / سریال شهرزاد

پ ن : به نظر من بیخود میگه. من به اونچه که بخوام میرسم ؛)

بابا

بخاطر تولد گل دختر داریم میریم شمیران سنتر

در حالی که من اصلا حالم خوب نیست ...

فکرم پیش باباست که روی تخت آی سی یو خوابیده

فکرم پیش مامانه که پر از غصه ست

فکرم پیش اردیبهشتی دوست داشتنی و بقیه داداشامه

فکرم هزار جاست ...

دیروز رفتم بیمارستان باهاش حرف زدم

محکم بوسیدمش

و بعدش پر از بغض شدم

آه ... دلم تنگه ...

سخته ...

ر.م دوستداره خوشحالم کنه

اما نمیشه انگار ...

پ ن : برای شفای همه بیماران دعا کنیم :(